چگونه بهتر زندگی کنیم؟ نبرد هنرمند با تندخوانی؛ بخش نخست

زندگی بهتر را کسی نیست خواهانش نباشد. اما کجا یادمان داده‌اند، چگونه بهتر زندگی کنیم؟ به‌ نظرم کتاب‌ها برای این موضوع بهترین کمک‌کننده‌اند. اینکه راه‌ها و نکته‌ها و رو‌ش‌هایش را برایمان بگویند. اینکه چه کارهایی را انجام دهیم و البته چه کارها و اقدام‌هایی را انجام ندهیم و مانع‌ها و سدها و دست‌اندازهای زندگی بهتر را بشناسیم.

در این مقاله درباره عاملی مهم و اساسی می‌گویم که در موفقیت یا به عبارت بهتر در به موفقیت‌نرسیدن ما نقش چشمگیری دارد. نامش مقاومت است و حامی‌وپشتیبان‌کننده‌اش، ترس.

عاملی که باعث شد، یادگیری مهارت تندخوانی را سال‌ها به تأخیر اندازم و هرچند از اهمیت و نقش مهمش در پیشرفت و بهبود و ارتقای خودم آگاه بودم؛ اما این مقاومت بود که نمی‌گذاشت برسم به مقصودم.

عاشق به‌خاطرسپاری و به‌خاطرآوری سریع بودم؛ ولی همیشه مانعی در درونم بود که نمی‌گذاشت بروم یاد بگیرم تکنیک‌ها و اصل‌ها و نکته‌های مرتبط با آن را. از تکنیک‌های تقویت حافظه گرفته تا نحوه عملکرد مغز و روش صحیح به‌کارگیری‌شان. سرانجام مقاومتم را شکستم و یاد گرفتم و به کار بستم. خب، مقدمه را همین‌جا تمام می‌کنم و برویم سراغ اصل مطلب.

دومین بار در این هفته. مقاومت را شکستم و نوشتم. یعنی در حال نوشتن هستم. واژه مقاومت را از کتابی می‌آورم که درست قبل از نوشتن این متن، می‌خواندم. کتاب «نبرد هنرمند» از استیون پرسفیلد. هفتادوهشت‌ صفحه‌اش را خواندم. روان و عالی و تأسف‌برانگیز و تأثیرگذار بود.

نویسنده راحت حرفش را می‌زند، توهینش را می‌کند و انگیزه‌اش را می‌بخشد. متنی روان دارد و منظورش را عالی بیان می‌کند و مدام حس تأسف و افسوس را در تو ایجاد می‌کند و در تأثیرگذاری‌اش همین بس که این نخستین کتابیست که هنوز آن را تمام‌نکرده درباره‌اش می‌نویسم.

فقط هفتادوهشت‌صفحه‌اش را خوانده‌ام آن هم در کمتر از بیست‌دقیقه به روش تندخوانی و هنوز مایندمپ و مرورش را نکشیده و انجام نداده‌ام؛ ولی درکش کردم و کیف کردم و لذت بردم. حال چه می‌گوید استیو در این کتاب؟ یعنی در این هفتادوهشت‌صفحه نخستش چه می‌گوید؟ مقاومت از درون است و نه از بیرون. عامل و مسبب و دلیل و مدرک و شاهد و باعث و بانی و مجرم و قاتل و… خلاصه منظورم از ردیف‌کردن این واژه‌ها چیست؟

کتاب نبرد هنرمند

مقاومت، یعنی نماد و الگو و سمبل و نماینده تمام بدبختی‌ها و به‌هدف‌نرسید‌ن‌ها و کارنکردن‌ها و علاف‌بودن‌ها و حسرت‌خوردن‌ها و زجرکشیدن‌ها و اشتباه‌کردن‌ها و خشم‌ها و دردها و نداری‌ها و نرفتن‌ها و دروغ‌گفتن‌ها و طفره‌رفتن‌ها و توجیه‌کردن‌ها و خلاصه هر آنچه می‌خواستید و به آن نرسیده‌اید؛ هر کاری که باید انجام می‌دادید و انجام نداده‌اید و هر جایی که آرزویش را داشته‌اید، آنجا باشید و اکنون نیستید.

تمام این‌ها را در مقاومت جست‌وجو کنید؛ حتی نیازی به جست‌وجو نیست. مقاومت داد می‌زند که منم عامل تمام این‌ها. گاه آنقدر تابلو و مشخص است که حالت بد می‌شود از خودت و گاه پنهان و مخفی می‌شود؛ ولی به همان ‌اندزه قدرت‌مند که تو را از حرکت، از رسیدن به آنچه می‌خواهی وامی‌دارد.

مقاومت یعنی نابودی یعنی همیشه در حسرت داشتن و رسیدن:‌ داشتن آنچه می‌خواستیم و اکنون نداریم و رسیدن به جایی که آرزویمان بود و اکنون نرسیدیم.

نویسنده، در هفتاد‌وهشت‌ صفحه نخست، این مقاومت را به طور کامل به شما می‌شناساند و برایتان از ویژگی‌هایش می‌گوید: بسیار مختصر و مفید و به عبارتی تکان‌دهنده و عجیب. این متن را نوشتم برای معرفی این کتاب. خب این‌ها را به تندخوانی چه‌کار. به واقع چنانچه این مهارت را نمی‌دانستم به‌طور قطع این بیست‌دقیقه مفید مطالعه را از دست می‌دادم. نیز این حس نوشتن و این تمام‌کردن کتاب‌های مؤثر در زمانی کمتر و با درک مطلب بیشتر را.

برای اطلاعات بیشتر درباره تندخوانی، مقاله «تندخوانی و تقویت حافظه: از مبتدی تا حرفه‌ای» را بخوانید. نیز برای حافظه‌ای عالی که هر آنچه می‌خوانیم بهتر به ذهنمان بسپاریم و مهم‌تر آنکه هر زمان نیازش بود، به خاطر بیاوریم، این فرصت برایتان فراهم است در صورت شکستن مقاومت در خود، دوره تصویری «تقویت حافظه:‌ از عادی به عالی» را تهیه بفرمایید.

مقاومت عقب‌مان نگه می‌دارد؛ از هر کار جدید، هر نوع یادگیری، هر نوع آموزش، هر نوع مهارت جدید؛ از موسیقی و شنا گرفته تا مطالعه و تندخوانی و نویسندگی؛‌ هر اقدام روبه‌جلو، تأکید می‌کنم اقدامی روبه‌جلو را مانع می‌شود و نه اقدام‌هایی که خودبه‌خود به عقب‌مان می‌راند، برای آن‌ها مقاومت خود تشویق‌کننده است و کمک‌مان هم می‌کند اینکه بیشتر بخوابم تا بخوانم، تفاوتش در یک نقطه است، نقطه‌ را ببری بالا؛ پیشرفت می‌کنی از همین‌حالا و چنانچه نگاهت به پایین باشد، نقطه‌ات می‌رود پایین و می‌مانی در همین‌ جایی که هستی؛ درجامی‌زنی و فقط شاکی از آن و از این.

مقاومت تو را باز می‌دارد از حس خوب آینده؛ از پیشرفت و امید و رشد و تعالی؛ از هر آنچه آرزویش را داری. تا کی می‌خواهی اسیرش بمانی؟

فقط خودت و خودت عاملش هستی و چنانچه بخواهی می‌توانی. مقاومت یعنی همین لحظه این متن را ناخوانده رهاکردن، به فکر کاری راحت‌تر و بی‌دردسر گشتن، به سرزدن‌های مداوم به گوشی موبایل،‌ به تماشای برنامه‌های مختلف در تلویزیون از سریال گرفته تا فوتبال، مقاومت یعنی بمان درجا و نرو هرجا. مقاومت یعنی حسرت ابدی، یعنی اشک ناهنگام،‌ یعنی درد بی‌فرجام، مقاومت یعنی کار کن و اقدام کن و حرکت کن؛‌ اما نه همین حالا، بگذار برای روزی دیگر، مثلاً از شنبه یا از فردا. مقاومت یعنی نرفتن و نرسیدن. دیگر چه بگویم از ویژگی‌هایش که بدانی چقدر مهم است این مقاومت برای زندگی‌ات، برای شکستن غرورت،‌ برای آه‌وحسرت‌وافسوست.

در یک کلام به قول استیو عزیز، مقاومت مسموم‌ترین نیروی روی زمین است.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. جایی نیست که مقاومت نتواند وارد شود. در هر زمینه و رشته و حوزه و کاری که فکرش را بکنی یا نکنی، مقاومت وارد می‌شود و تأثیرش را می‌گذارد؛ البته تأثیر مخرب و مسموم‌کننده و نابودسازش را. پرسفیلد، ویژگی‌های متعددی برای مقاومت برمی‌شمارد و برخی را کوتاه و برخی را طولانی توضیح می‌دهد و تفسیر می‌کند. از نامرئی‌بودنش می‌گوید که نمی‌شود دیدش یا لمسش کرد و بوییدش؛ ولی کارش را می‌کند و نمی‌گذارد ما کارمان را بکنیم. از اینکه درونی است و تقصیر هیچ عامل بیرونی نیست. موذی و بدجنس و دروغ‌گو و حیله‌گر و مکار است؛ سرسخت است و به این سادگی‌ها و چه می‌گویم به هیچ‌روی نمی‌شود رامش کرد و مانع از اقدامش شد. در هر اندازه و شکلی که باشد، کارش را می‌کند. تصور نکن با تو پدرکشتگی دارد یا به دلیل خصومت شخصی این بلاها را سرت می‌آورد، نه؛ با همه این‌گونه است، ذاتش ناپاک و ویرانگر است، آشنا و غیرآشنا نمی‌شناسد. خیالت راحت که تمام دنیا با آن درگیرند و از آن دلگیرند. خواب‌وخوراک و استراحت و تفریح ندارد. هدفش فقط ازکارانداختن ماست نه به‌صورت مقطعی و گذرا. برای همیشه و به طور دائم و تا به هدف نرسد از پا نمی‌نشیند.

حامی و پشتیبان و انرژی‌دهنده و تغذیه‌کننده و هدایت‌کننده‌اش، ترس است. بی‌ترس، مقاومت خلاص است یعنی کاری نمی‌تواند بکند.

نکته اینکه چنانچه ترس‌هایمان را بشناسیم و از کار بیندازیم، مقاومت را شکست داده‌ایم. هر چه به انتهای کار نزدیک‌تر، مقاومت‌، بیشتر. هر چه به هدف و موفقیت‌ نهایی مطمئن‌تر و در آستانه دست‌یابی به آن بودن، مقاومت پرتلاش‌تر و قوی‌تر و کوبنده‌تر. حواسمان باشد تا آخرین لحظه تا سوت پایان این جنگ نابرابر، دست نکشیم از تلاش و مداومت برای غلبه بر مقاومت.

مقاومت یعنی منتقد و ایرادگیر دیگران. خودت به آنچه می‌خواستی نرسیدی، از رسیدن دیگران، عصبانی می‌شوی و برمی‌آشوبی و انتقاد می‌کنی. هرچه انتقادت بیشتر، از مسیر و هدف و جایگاه واقعی‌ات در زندگی، دورتر. خیال‌بافی و توهم محصول مقاومت است یعنی تمرکز روی کارمان نیست روی خودمان نیست. برای موفقیت باید فقط تمرکز کنیم، روی خودمان و روی کارمان و تمام. بقیه‌اش حاشیه‌ است، دنباله‌رو است؛ یعنی به دنبال تمرکز در کار می‌آید از خوشبختی و حس رضایت گرفته تا موفقیت و پول و آرامش و لذت. مقاومت از انزوا می‌ترسد. انزوا برای کارکردن و پیشرفت و نه انزوا برای گوشه‌گیری و بی‌حرکت‌ماندن. هرچه بیشتر وقت‌گذاری در تنهایی برای پیشرفت و موفقیت خود از مطالعه و نوشتن گرفته تا یادگیری و آموزش و خودآگاهی، یعنی شکست‌دادن مقاومت نهایی. و نکته پایانی استیو، در بخش نخست کتابش، اینست: مقاومت و بهانه‌تراشی. اینکه می‌توانی آنقدر دروغ بگویی و آنقدر توجیه کنی و آنقدر بهانه بتراشی تا باورت شود و هیچ کاری نکنی برای پیشرفت و رشد و تعالی.

خب این فقط برداشت و حس من از هفتادو‌هشت‌ صفحه نخستش بود.

مقاومت را بشکن؛ نه با حرف؛ نه با شعار که با اقدام و با کار.

پایان بخش نخست

پی‌نوشت: البته اکنون که این متن را می‌نویسم، کتاب را تمام کرده‌ام و ان‌شاءالله در آینده، برداشت‌ها و نکته‌های خودم از ادامه کتاب را برایتان به اشتراک می‌گذارم. 

ادامه دارد… دکتر مجید نعیم‌ياوری

این داستان، واقعی است:‌ از دکتر آزمندیان و دکتر حلت تا محمدرضا شعبانعلی و محمدپیام بهرام‌پور

این داستان، واقعی است:‌ از دکتر آزمندیان و دکتر حلت تا محمدرضا شعبانعلی و محمدپیام بهرام‌پور

 

سکانس نخست:

سال ۱۳۸۲ دانشگاه یزد و مردی با گلی قرمز در دست؛ این‌گونه شروع کرد:

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی

حرف‌هایش به دلم نشست. یادتان باشد سال ۸۲ را می‌گویم نزدیک به ۱۶سال پیش و من جوانی ۲۲ ساله بودم دانشجوی کارشناسی فیزیک و به‌شدت سرگرم درس و امتحان و رفیق و فوتبال و گذران زندگی به هر عنوان. آن سخنرانی تأثیری شگرف بر من گذاشت. هنوز هم حرف‌هایش در ذهنم می‌چرخد:

به من بگو چگونه می‌اندیشی تا بگویم در آینده چه خودرویی سوار می‌شوی؟

به من بگو چگونه می‌اندیشی تا بگویم در آینده چند فرزند داری؟

بعد از سمینار، همه به هم لبخند می‌زدند؛ همه نوعی شارژ روحی و انگیزشی شده بودند و از هدف و آرزو و امید و اندیشه می‌گفتند. آن روز دکتر علیرضا آزمندیان با گفتن خاطره‌ای از زندگی سخت دوران کودکی و تلاش و همت برای رسیدن به جایگاه فعلی‌اش گفت و هر چه بود بعد از آن سمینار، کتاب تکنولوژی فکرش را خواندم و نگاهم و نگرش و دیدگاهم تغییر و تحول یافت گویی مسیر زندگی‌‌ام در مسیر دیگری افتاد.

 

سکانس دوم:

در دانشگاه گیلان و در شهر رشت با دوستان. ناگهان پوستر و بنری جلب توجه می‌کرد از حضور دکتر احمد حلت در این استان. حضور یافتم و چقدر پرتحرک و پرانگیزه و پرجنب‌وجوش و حرف‌های تازه و انرژی‌های مثبت و تکان‌دهنده. به سمت موفقیت کشانده شدم با مجله موفقیت. همدم روزها و شب‌هایم آن‌ هم نه یک شب و یک هفته و یک ماه؛ بلکه سال‌های متمادی؛ نکته به‌ نکته،‌ خط به خط، تمام صفحه‌هایش را می‌خواندم و حتی پوستر صفحه‌های نخستش را جدا می‌کردم و به دیوار اتاق خوابگاه می‌چسباندم. آن زمان سال ۱۳۸۵ بودم و من دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فتونیک. دانشگاه گیلان.

 

سکانس سوم:

باید دقیق‌تر فکر کنم که نخستین بار چگونه شد که با متمم آشنا شدم. متمم نقشی اساسی در سرنوشتم داشت. هر زمان و هر لحظه در دسترسم بود. پر از محتوا و پر از حرف‌های ناب؛ دریایی از علم و مهارت و تخصص،‌ فقط باید وقت می‌گذاشتی و هدف‌مند و مدون از آن بهره می‌بردی وگرنه ممکن بود از حجم چشمگیر اطلاعاتش شوکه شوی و غرق شوی و ندانی چه باید بخوانی و روی چه موضوعی تمرکز کنی. بی‌نهایت مؤثر بود.

محمدرضا شعبانعلی با کلام خاصش و زندگی پرفراز و نشیبش،‌ عجیب به دلم نشست. هنوز هم در پی ملاقات حضوری با وی هستم. حرف‌هایی دارم با خودش که نمی‌شود نوشت یا پست کرد. تأثیرش بی‌نظیر بود بر نگاه و نگرش و فکر و خلاقیت و بروز و ظهورم. محمدرضا شعبانعلی را می‌گویم. به سرعت مجذوبش شدم و در مدت زمانی کوتاه به یکی از کاربران فعال و نویسنده در سایتش تا بتوانم مجوز بگیرم برای قرار گرفتن در بخش دوستان متممی‌اش. معتاد شده بودم به پیام‌های اختصاصی‌اش که هر بیست‌وچهار ساعت گویی انرژی و آمپول انگیزه به تمام وجودت تزریق می‌کرد. صبح قبل از رفتن به محل کار، لپ‌تاپ و اینترنت و متمم و صفحه اختصاصی و پیامی انگیزه‌بخش یا تکان‌دهنده یا نکته‌آموز و بعد انرژی و تفکر و تأمل برای شروع روز جدید. این روال ماه‌های متمادی من بود در بعد از دوران کارشناسی ارشد. چقدر از نکته‌ها و حرف‌ها و نوشته‌هایش بهر‌ه بردم و کیف کردم، خدا می‌داند. باید مرور کنم تا بگویم از میزان تأثیرگذاری‌اش در من. اینکه نگاهم به آموزش و یادگیری نه که تغییر کند، دگرگون شد. مطالعه‌کردن جزو برنامه‌هایم شد. حتی برای خودم سایت راه‌اندازی کردم آن هم فقط به لطف خواندن نوشته‌های متمم. کلاسی مجازی، به‌ظاهر بی‌استاد و در منزل و به‌واقع هدایت‌کننده‌ای تمام‌وکمال و بهترین راهنما برای قرارگرفتن در مسیر موفقیت و پیشرفت. در سال ۹۵ در همایش وی در دانشگاه تهران با حضور جمعی ۶۰۰ نفره از متممی‌ها و چه مؤثر و چه پردغدغه و چه مسئولیت‌پذیر و باوجدان. محمدرضا شعبانعلی را می‌گویم.

با متمم حالم خوب بود و هر زمان نبود، انگار کمی از وجودم کم بود. هر سخنرانی و هر کارگاه و هر جلسه، نخست سری به متمم می‌زدم و بعد پربارتر و پرنکته‌تر و پرمغزتر در جلسه حضور می‌یافتم. باوجوداین دنبال بهترشدن و مؤثرتربودن بودم.

 

سکانس چهارم:

همایشی رایگان در یزد، بیلبوردش در وسط خیابان‌های شهر، بیشترازیک، جوانی کم‌سن‌و‌سال که می‌خواست حرف‌های مهم بزند برای آدم‌های بزرگسال. در دلم راضی نبودم انگار که بروم به همایشش. در اینترنت جست‌وجو کردم درباره‌اش. سایتش را دیدم؛ محمدپیام بهرام‌پور. پرمحتوا بود. برایم جالب و ناخودآگاه عزیز بود و هنوز متمم در ذهنم بود. البته تا حدی اشتباه از من بود که بخش ماجراهای من در بیشترازیک را با مقاله‌های تخصصی و عالی متمم مقایسه می‌کردم و بی‌تردید، متمم برنده این جنگ نابرابر بود. بعد از کلی کلنجار و کشمکش درونی رفتم به همایشش. در نظرم بود و در ذهنم که با متمم به هیچ کلاس و کارگاه و استاد دیگری در هیچ حوزه‌ای نیاز ندارم و به‌واقع جز خودم برای بسیاری این اعتقاد را دارم؛ ولی نه برای خودم. علتش را در ادامه می‌گویم. همایش بسیار پرنکته و پرمغز بود. مطلب‌های آموزشی فراوان و تعجب من از رایگان بودن آن. حرف‌هایش به دلم نشست؛ ولی مبلغ زیاد دوره‌اش نه؛ کاش می‌دانستم با شرکت در دوره‌اش آدم دیگری می‌شدم فراتر از این هزینه. تا پایان سمینار استادی بودم و هدیه‌های رایگان دانلودی‌اش را هم گرفتم و چقدر هم باارزش و مؤثر بودند و خدا خیرش بدهد که اینچنین نگاهش وسیع است و عمیق است. از اینکه می‌خواهد سر هر چهارراه، مؤسسه‌ای آموزشی باشد و هدفش تغییر نظام آموزشی و رشد و تعالی آنست؛ به دلم نشست؛ ولی مبلغ زیاد دوره‌اش نه. کاش می‌دانستم با شرکت در دوره‌اش آدم دیگری می‌شدم فراتر از این هزینه.

سال ۹۶ بود و من فارغ‌التحصیل دکترای مدیریت و با خودم گفتم هرچه در این سمینار گفته است، خودم اجرایی می‌کنم و پولی قرار نیست بدهم برای دوره‌اش، آن هم با این مبلغ گزافش. کاش می‌دانستم آدم دیگری می‌شدم با شرکت در دوره‌اش. برای خودم این چالش را تعریف کردم تا یک سال: او و فراگیران استادی‌اش یک‌ُطرف و من هم یک طرف. چنانچه به دستاوردی کمتر از شاگردانش رسیدم از نوشتن کتاب و سایت گرفته تا برگزاری کارگاه و سخنرانی و پیشرفت و شهرت و…، تصمیمی دگر می‌گیرم. نتیجه را نمی‌گویم و اینکه یک‌سال بعد در دوره بلندمدت استادی‌اش ثبت‌نام کردم!

باوجوداین چالش خوبی بود. نیاز من به استادی، واجب بود؛ دیدم متمم را دارم و خوب پیش می‌روم؛ اما بی‌سازمان‌دهی شده و بی‌نگاه بلندمدت. گاه‌به‌گاه فعال و پررنگ و پرانگیزه و ناگاه هفته‌ها بی‌اقدام و بی‌هدف و کم‌رمق. گاه مشتاق و گاه کم‌اثر. سایت داشتم و متمم هم داشتم و گاه هفته‌های متوالی، نوشتن مقاله و فعالیت مؤثر در سایت. بعد ناگهان خاموش می‌شدم برای یکی دو ماه. گاه مطالعه کتاب در چند هفته به طور مدام و روزها و ساعت‌ها در حال رفت‌وآمد به کتابخانه‌ یا خرید کتاب. ناگهان گم می‌شدم و بی‌خیال. این شد که با یک‌ْسال تأخیر یا بهتر بگویم بعد از یک‌سال خودارزیابی، با قدرت حضور یافتم در مدرسه استادی. بی‌توجه به حرف این‌وآن که تو استادی و دکتری و فلان. و چه زود تأثیرش را دیدم. بی‌توجه به سن‌وسال، چقدر پرتجربه می‌نمود و پرکار. چقدر مسلط و متخصص و به نوعی فراتر از آد‌م‌های دوروبرمان. فرازمینی شاید. گردهم‌آوردن این همه آدم یک‌جا برای آموزش،‌ آن هم نه یک‌بار که پنج‌بار، البته تا این لحظه پنج‌بار؛ به ‌احتمال زیاد، سال بعد می‌شود شش‌بار. این همه توانمندی و مدیریت و هنر و جذابیت در کلام و رفتار و نگاه، کرد مجذوبم. محمدپیام بهرام‌پور است منظورم. زود تأثیر و نفوذ درس‌ها و نکته‌ها و مطلب‌هایش را دیدم. چون پیش‌زمینه‌اش را داشتم. محمدرضا و متمم، زیرساخت علمی‌اش را فراهم کرده بودند برایم و چقدر سریع حرف‌ها و نکته‌های پرپیام محمدپیام می‌نشست بر دل و جانم. کارهایم هدف‌مند شد و ساختارمند. هر هفته اقدام‌؛‌ هرهفته پیگیری و هرهفته برنامه‌ریزی. راه، مشخص و هدف، مشخص و چگونگی رسیدن به هدف نیز مشخص شد برایم. پرانگیزه و پرشتاب پیش می‌رفتم و خدایا چقدر من خوشبختم. هنوز با محمدپیام صحبت خودمانی نداشته‌ام و میسر نبوده است گویی برایم. هرچند امیدوارم به‌زودی شوم هم‌کلامش؛ باوجود تمام دغدغه‌ها و کارهایش.

حال چه می‌خواهم بگویم؛

غافل نشویم از قدرت آدم‌های مؤثر دوروبرمان و البته نکته‌ای مهم درباره‌شان. نه دکتر آزمندیان و نه دکتر حلت و نه محمدرضا و نه محمدپیام، نمي‌دانم چرا با دو استاد آخری حس خوب صمیمیت و خودمانی‌بودن دارم و به همین دلیل به اسم کوچکشان می‌گویم، داشتم می‌گفتم هیچ‌کدام از این چهار مرد مؤثر زندگی من تا این لحظه، هیچ نمی‌شناسندم؛ ولی به احتمال می‌دانند از تأثیر شگفت‌انگیزشان در زندگی فراگیرانشان. توصیه یا درخواست یا خواهش پایانی‌ام: برویم بررسی کنیم آد‌م‌های تأثیرگذار زندگی‌مان را. از چه کسانی تأثیر گرفته‌ایم یا می‌گیریم یا در حال گرفتنیم؛ تأثیرپذیری را می‌گویم. در چه مسیری هستیم و قرار است به کجا برویم.

چنانچه فقط به خود مطمئن و متکی هستید و می‌خواهید بی‌راهنما و بی‌همراه و بی‌هدایتگر، تمام مسیرها را بیازمایید و جلو بروید! برایتان دعا می‌کنم و امیدوارم موفق باشید.

و اما چنانچه می‌خواهید با پشتیبانی و الگوگیری و هدایت و راهبری مردانی ناب از جنس تلاش و پشتکار و ایثار، مسیرتان را طی ‌کنید، در این صورت نیز برایتان دعا می‌کنم و البته اطمینان دارم که موفق می‌شوید.

و حرف پایانی‌ام به شما و چهار استاد تأثیرگذار زندگی‌ام: روزها و شب‌هایتان پربار و ماندگار، به‌ امید دیدار، خدانگه‌دار.

دکتر مجید نعیم‌یاوری

چگونه تمرکز کنیم

چگونه تمرکز کنیم؛ صد نکته تا تمرکز

موضوع تمرکز دغدغه بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان و به‌طور کلی علاقه‌مندان به آموزش و یادگیری است. حتی پدران و مادران نیز از این گله دارند که فرزندانشان در زمان مطالعه آن تمرکز و توجه و دقت لازم ندارند.

در بیشتر دوره‌هایی که در زمینه تندخوانی و تقویت حافظه برگزار کرده‌ام، یکی از سؤال‌های همیشگی فراگیران موضوع تمرکز در زمان مطالعه است. اینکه وقتی مطلبی را می‌خوانیم، ناگهان حواسمان پرت می‌شود یا اینکه آن تمرکز و دقت و توجه لازم را نداریم. گاهی ممکن است دقیقه‌های طولانی روی یک پاراگراف توقف کنیم و نتوانیم جمله بعدی را بخوانیم؛ چون تمرکز نکرده‌ایم.

برای تمرکز بیشتر و دقیق‌تر اطلاع از نکته‌های زیر و توجه به آن‌ها می‌تواند مؤثر و کمک‌کننده باشد:

نکته ۰۱: مغز انسان به نحوی طراحی شده است که می‌خواهد هر کاری را با انرژی کمتر و راحت‌تر انجام دهد. تا حد امکان دوست دارد کارها به طور خودکار و بدون فشار و اذیت‌شدن انجام شود. به همین دلیل وقتی مطالعه می‌کنیم، مغز در حین انجام مطالعه، به حالت خودکار می‌رود و بعد از مدتی فقط کلمه‌ها هستند که جلوی چشم‌هایمان رژه می‌روند ولی درک مطلب و یادگیری روی‌ نمی‌دهد. چون مغز یادش می‌رود که کارش یادگیری نیست و نه اینکه فقط مطلبی را بخوانیم و تمام کنیم. برای یادگیری نیز، نخستین شرط تمرکز و توجه است. پس باید اقدام‌هایی برای هوشیار نگه‌داشتن مغزمان انجام دهیم؛ به عبارت دیگر مغزمان را باید هر لحظه تلنگر بزنیم یا به آن توجه بدهیم که هر مطلب یا نوشته یا کتابی که می‌خواند، هدف یادگیری و فهمیدن آن مطلب است و نه رفع تکلیفی و گذران وقت.

مغز. یادگیری

نکته ۰۲: توجه به ساعت یادگیری مغزمان است. هر چقدر هم حواسمان به مغزمان باشد و بخواهیم به حالت خودکار نرود، باید به این نکته هم توجه کنیم که ساعت یادگیری مغز بیش از سی دقیقه نیست. به بیان بهتر چنانچه روی موضوعی به‌ُطور دقیق و عمیق تمرکز کنیم و با توجه و دقت آن را مطالعه کنیم، این زمان نباید از سی‌دقیقه بیشتر طول بکشد؛ زیرا مغز ما بعد از سی‌دقیقه توجه و تمرکز عمیق، به اصطلاح پس می‌زند و مطلب‌ها را به‌سختی و دشواری می‌پذیرد.

ساعت یادگیری مغز

نکته ۰۳: استفاده از تکنیک‌ پومودورو برای تمرکز و حذف عوامل حواس‌پرتی نیز بسیار مؤثر است؛ یعنی استفاده از زمان‌سنج و حذف عوامل حواس‌پرتی و بیست‌وپنج‌دقیقه مطالعه با تمرکز. برای مطالعه بیشتر، مقاله تکنیک پومودورو را ملاحظه کنید.

نکته ۰۴: خط‌بری کردن؛ با انگشت یا با استفاده از خودکار، «خط‌بری» کنیم. این کار موجب می‌ّشود فقط به همان کلمه‌ها یا عبارت‌هایی توجه کنیم که دست یا خودکار در حال حرکت روی آن‌هاست. خط‌بری، یکی از پایه‌های اصلی تندخوانی در شروع مطالعه است. در مقاله «تندخوانی و تقویت حافظه: از مبتدی تا حرفه‌ای» این موضوع به طور کامل توضیح داده خواهد شد.

نکته ۰۵: برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی و زمان‌بندی

برای موفقیت در هر کاری، باید از قبل برنامه‌ریزی کنیم. زمانی را در طول روز به برنامه‌ریزی اختصاص دهید. بسیاری از افراد، بارها و بارها برای خودشان هدف‌گذاری می‌کنند؛ اما هیچ برنامه اجرایی و مشخص و مدون روزانه در راستای رسیدن به هدف‌هایشان ندارند. نداشتن برنامه یعنی سردرگمی؛ یعنی نداشتن تمرکز کافی برای انجام هر کاری. برنامه‌ریزی یعنی آنچه می‌خواهیم در آینده به آن برسیم، از همین حالا اقدام‌های کوچک روزانه برایش انجام دهیم. این موجب می‌شود در هر لحظه تکلیفمان با خودمان مشخص باشد و مدام گوشه ذهنمان این دغدغه و استرس نباشد که برنامه بعدی چیه؟ فردا چه کاری باید انجام دهم؟ و… یگانه کاری که باید انجام دهیم، اینست اقدام‌هایی که برای رسیدن به هدف‌هایمان باید انجام دهیم، بنویسم. آن‌ها را اولویت‌بندی کنیم؛ یعنی کدام اقدام را اول انجام دهم و کدام را در مرحله دوم و سوم و… . سپس زمان انجام هر اقدام را مشخص کنیم و تمام.

نکته ۰۶: توجه به راهکارهای تقویت حافظه: هر چقدر حافظه‌مان را شاداب و فعال نگه ‌داریم، بهتر می‌توانیم تمرکز کنیم. به بیان دیگر، از حافظه ناتوان و کم‌رمق، نمی‌توانیم تمرکز خیلی خوبی انتظار داشته باشیم. برای اطلاعات کامل درباره نحوه تقویت حافظه، مقاله ۱۲ راهکار اساسی و عالی برای تقویت حافظه را بخوانید.

در این مقاله و در بخش نخست، نکته‌های شماره یک یا شش، توضیح داده شد.

این مقاله هر هفته به‌روزرسانی می‌شود.

ادامه دارد…

برای تقویت حافظه و به‌خاطرسپاری دقیق و عمیق واژه‌ها و فهرست‌ها و عددها و شماره‌تلفن‌ها و اسامی و چهره‌ها، دوره غیرحضوری تقویت حافظه: از عادی به عالی را ملاحظه کنید. 

book.fast reading

تندخوانی و تقویت حافظه: از مبتدی تا حرفه‌ای

همین اول کار بگویم برای مطالعه شما برنامه‌ای عالی و دقیق و مؤثر دارم. با مجموعه‌ مقاله‌های مرتبط با تندخوانی و تقویت حافظه با ما همراه باشید. البته چنانچه انتظار دارید متنی کوتاه پیش رویتان باشد، متأسفانه اشتباه می‌کنید.

book.fast reading

افراد مختلف درباره تندخوانی، نظرهای متفاوتی دارند. نظرهایی از این دست:

آقا تندخوانی چیه دیگه؟

اینا همش بازیه!

این حرف‌ها کلاه‌برداریه!

مگه می‌شه هم سریع بخوانی و هم بیشتر بفهمی؟

چطور می‌شه توی یک دقیقه، هفتصد هشتصدتا کلمه بخوانیم؟

 

چرا تندخوانی؟

سؤال: چرا تندخوانی؟ یا چرا باید تند بخوانیم؟

پاسخ کوتاه: چرا تند نخوانیم؟!

پاسخ کامل: اینکه بگویند می‌شود به روشی مطالعه کرد و درس خواند و فهمید که هم سریع‌تر  بخوانی و هم بیشتر بفهمی، کدام عقل سلیمی قبول نمی‌کند؟ چه کسی نمی‌خواهد کتاب‌های نیمه‌کاره‌ خوانده یا ناخوانده نداشته باشد؟ چه کسی نمی‌خواهد کتاب‌های بیشتری بخواند و هم‌زمان بیشتر بفهمد و لذت ببرد؟ اینکه کتابی را در دو ماه یا شش‌ماه یا یک‌سال بخوانیم یا هر هفته، یک کتاب بخوانیم، کدام حس بهتری به ما می‌دهد؟ کدام در رشد و بهبود و پیشرفت و ارتقای فردی ما مؤثرتر است؟

یه مژده؛ یه خبر؛ یه نوید؛ یه واقعیت؛ یه نکته؛ یه دل‌خوشی؛ یه تلنگر؛ یه امید؛ یه خبر عالی یا یه هر چی دلت می‌خواد اسمشو بذار می‌خواهم به شما عزیزان بدهم و آن هم اینکه تندخوانی درست مثل شنا، مثل موسیقی، مثل اسب‌سواری، مثل تیراندازی و مثل هر نوع مهارت دیگری، یک مهارت است؛ نه کمتر و نه بیشتر. نکته‌اش اینست که مهارتی جذاب و کاربردی و شیرین است و البته ساده و سنگین. ساده از منظر یادگیری اصل‌ها و تکنیک‌هایش و سنگین از منظر الزام به تکرار و تمرین‌هایش.

گام نخست: تعیین تکلیف با خودمان

در نخستین فرصت، گوشه‌ای خلوت برگزینیم یا با خودمان خلوت کنیم و این سؤال را بی‌رودربایستی پاسخ دهیم: هدف‌مان از یادگیری مهارت تندخوانی چیست؟ آيا به‌واقع نیازش را با تمام وجودمان حس کرده‌ایم؟ آیا می‌خواهیم از این مهارت به‌طور کاربردی استفاده کنیم یا فقط قرار است به ویترین مدرک‌ها و گواهی‌ها و مهارت‌های استفاده‌نشده و خاک‌خورده در ذهن و خانه و کتابخانه‌مان افزوده شود. تکلیفمان را با خودمان تعیین کنیم. می‌خواهیم سریع بخوانیم و بیشتر بفهمیم تا با این مهارت مؤثر، کتاب‌های صرفاً خریداری شده قبلی و ناخوانده و تلنبارشده فعلی را بخوانیم و روزبه‌روز از این دانش و اطلاعاتی که از مطالعه نصیبمان می‌شود در راه ارتقا و پیشرفت و رشد و درآمد و بهبود خود و اطرافیان و جامعه استفاده کنیم؟ دقیق با خودمان تفکر کنیم یا به‌اصطلاح غور کنیم چه می‌خواهیم از تندخوان‌ّشدن. هر چه با خودمان شفاف‌تر و دقیق‌تر و عمیق‌تر شویم، عزم و اراده و انگیزه و اشتیاق‌مان برای یادگیری جامع و کامل تندخوانی بیشتر و بیشتر می‌شود. انگیزه‌ای که هر زمان کم شد، به‌راحتی با یادآوری و مرور هدف‌مان از یادگیری تندخوانی، پررنگ می‌شود و شارژ می‌شویم و دوباره پرقدرت به یادگیری و بهبود و رشد و ارتقا از راه خواندن و به‌کاربستن ادامه می‌دهیم.  

لحظه‌ای فکرش را بکنیم:

کتاب دویست تا سیصدصفحه‌ای که قبلاً یک ماه یا شش ماه یا حتی یک‌سال طول می‌کشید تا به طور کامل بخوانیم و البته برای بعضی‌ افراد، هیچ‌گاه به صفحه آخر نمی‌رسید- حال در کمتر از یک هفته، آن را تمام می‌کنیم و جالب آنکه بیشتر و دقیق‌تر هم فهمیده‌ایم. این یعنی دست‌کم مطالعه چهار عنوان کتاب عالی و مؤثر در ماه؛ یعنی نزدیک به پنجاه‌عنوان کتاب در سال؛ هیچ اتفاقی هم نیفتد؛ اما یک موضوع به‌طور کامل مشخص و بدیهی است و اینکه ما بعد از مطالعه چهل‌پنجاه‌‌تا کتاب، به طور قطع، انسان دیگری شده‌ایم؛ پربار و پرمغز و پرنکته و پر از حس خوب و متمایز.

خب، چنانچه بعد از تحقیق و بررسی و تفکر و تأمل و تدبر و اندیشه به این نتیجه رسیدید که می‌خواهید این مهارت را فراگیرید، به شما تبریک می‌گویم. چراکه درصد بسیار کمی از آدم‌ها هدف‌شان را از انجام هر کار و اقدام به‌طور دقیق و عمیق می‌دانند. فقط می‌خواهند کاری انجام دهند و وقت بگذرانند و تمام. با تندخوانی نه‌تنها مسیرهای عصبی جدیدی در مغزمان شکل می‌گیرد؛ بلکه موجب می‌شود به‌واسطه کتاب‌های متعدد و متنوع و مؤثری که به طور مداوم می‌خوانیم، توسعه و ارتقا یابیم. پس برای تغییر و تحول‌های بزرگ و رؤیایی باید از اقدام‌های به‌ظاهر ساده و پیش‌پاافتاده شروع کنیم و آن هم مطالعه کتاب‌های درست و دقیق که باوجود ساده‌بودن این اقدام، تأثیر چشمگیری در آینده فردی و شغلی‌مان دارد.

 تندخوانی.نعیم یاوری 

تندخوانی یعنی…

آقا قرار نیست هر کتابی را یک‌باره بخوانیم. یعنی جلد کتاب را می‌بیند و بعد صفحه نخست را باز می‌کند و بسم‌الله حالا بخوان و کی نخوان و چه خوشحال است که کتاب‌خوان است که کتاب می‌خواند و ته دلش می‌داند یک هفته و یک ماه بعد جز همان جلد کتاب، هیچ در ذهنش نمانده است. علاقه‌ دارد؛ ولی نمی‌داند. می‌خواهد؛ ولی نمی‌تواند.. تندخوانی یعنی از همان سنگ نخست، بنا بر درست خواندن و فهمیدن است؛ نه فقط خواندن و ردشدن.

در یک جمله تندخوانی یعنی بی‌مکث و بی‌برگشت و بی‌لب‌خوانی با چشم‌هایت بخوان تا می‌توانی.

نگران نباشید این جمله را تشریح می‌کنیم. منظور از بی‌مکث‌خواندن یعنی در تندخوانی، توقف نداریم. قرار نیست روی کلمه‌ها یا واژه‌ها توقف کنیم. تمام واژه‌ها را با چشم‌هایمان می‌بینیم و رد می‌شویم.

منظور از بی‌برگشت یعنی در تندخوانی، برگشت به عقب نداریم. قرار نیست هر جا دلمان خواست یا حواسمان نبود یا متوجه نشدیم، برگردیم و دوباره آن جمله یا پاراگراف را بخوانیم. تمام واژه‌ها را با چشم‌هایمان می‌بینیم و رد می‌شویم.

در تندخوانی لب‌خوانی یا بلندخوانی نداریم؛ یعنی تمام واژه‌ها و جمله‌ها را بدون بلندخوانی یا زمزمه‌کردن فقط با چشم‌هایمان می‌بینیم و رد می‌شویم.

تندخوانی دکتر نعیم یاوری 

تندخوانی آموختنیست؛‌ به‌راحتی و به‌سختی!

به‌راحتی و به‌سختی می‌توان تندخوان شد. به‌راحتی می‌توان تکنیک‌هایش را یاد گرفت و به‌سختی باید تمرین کرد تا بتوان در آن مسلط و توانمند شد.

برای هر کتابی نباید نخست سراغ مطالعه آن برویم. پیش از شروع رسمی تندخوانی، چند پیش‌گام داریم یعنی اقدام‌هایی که دید کلی و نگرش کلی از فضا و حال‌وهوای کتاب و آنچه قرار است بخوانیم به ما می‌دهد.

نقش چشم ها در تندخوانی

چشم‌ها

مهم‌ترین عضله برای تندخوانی، چشم‌هایمان هستند. پس باید برای تقویت آ‌ن‌ها اقدام کنیم. هر چقدر که برای تندخوانی به چشم‌هایمان نیازمندیم، به زبانمان نیازی نداریم. یعنی چی؟ یعنی در تندخوانی نباید بلندخوانی کنیم یا زیرلب واژه‌ها را بخوانیم. هر کاری قرار است انجام دهیم با چشم‌ها.

برای چشم‌ها تمرین‌های مختلف و متفاوتی داریم از جمله تمرین ستاره و تمرین بی‌نهایت و تمرین ABCD که در هفته‌های آینده هر یک از آن‌ها شرح داده می‌شود.

جلد کتاب دکتر مجید نعیم‌یاوری

جلد و پشت جلد و فهرست مطالب

در کمتر از سه دقیقه، عنوان کتاب، نویسنده، متن پشت جلد اگر دارد، سال نشر، زمینه موضوعی و فهرست مطالب را نگاه می‌کنیم. می‌خواهیم دستمان بیاید در این کتاب، درباره چه موضوع‌هایی قرار است بخوانیم.

 

۲۰ تا ۳۰ صفحه نخست

نگاهی سریع به ۲۰ تا ۳۰ صفحه نخست کتاب می‌کنیم. به طور معمول فصل نخست کتاب یا بخشی از آن را مطالعه می‌کنیم،‌ تیترها و واژه‌ها و جمله‌های پررنگ و کادر و تصاویر و نمودارها را نگاه می‌کنیم. می‌خواهیم کم‌کم وارد فضای کتاب بشویم و بیشتر با محتوا و سیر کلی آن آشنا شویم.

 

تندخوانی. سؤال‌گذاری

مطالعه بی‌سؤال یا بی‌تست؛ هرگز هرگز

چنانچه کتابی که قرار است مطالعه کنیم،‌  در انتهای آن سؤال‌هایی دارد، نخست آن‌ها را مطالعه می‌کنیم؛

چنانچه برای کنکور می‌خوانیم، نخست تست‌های مرتبط با آن موضوع را نگاه می‌کنیم؛

چنانچه هیچ نوع سؤال و پرسشی در کتاب نیست، خودمان برایش سؤال طرح می‌کنیم. 

خلاصه‌ اینکه سؤال‌گذاری قبل از شروع مطالعه، اصلی اساسی و مهم است.  خواندن یا خلق سؤال‌ پیش از شروع، کاری در حد معجزه انجام می‌دهد. در ذهنمان قلاب ایجاد می‌کند و موجب به‌خاطرسپاری بهتر موضوع در حافظه می‌شود.

مهم‌ترین اصل تندخوانی که به ما نمی‌گویند

آقایان و خانم‌های فرهیخته و بزرگوار،‌ تندخوان‌شدن، یک‌شبه و یک‌روزه و یهویی روی نمی‌دهد. تندخوانی فرآیندی است طولانی و زمان‌بر و البته دوست‌داشتنی و لذت‌بخش.

… ادامه دارد

این مقاله هر هفته به‌روزرسانی می‌شود

تقویت حافظه با ۱۲ راهکار عالی و اساسی

تقویت حافظه با ۱۲ راهکار عالی و اساسی

به نظر شما چگونه می‌توانیم هر مطلبی و هر نوشته‌ای و هر گفته‌ای را که می‌خوانیم یا می‌بینیم یا می‌شنویم، به راحتی به‌ خاطر بسپاریم و مهم‌تر اینکه به‌راحتی به خاطر بیاوریم؟ آیا این امر امکان‌پذیر است یا وعده و وعید است؟ چگونه می‌توانیم حافظه‌مان را تقویت کنیم؟ آیا تقویت حافظه با سن‌وسال هم مرتبط است؟ یعنی هرچه سنمان افزایش یابد، حافظه‌مان نیز ضعیف‌تر می‌شود؟ آیا می‌شود در میان‌سالی یا پیری، حافظه‌ای به مراتب عالی‌تر از دوران جوانی داشته‌ باشیم؟ این‌ها خیال و وهم است یا واقعیت و راستی؟

اهمیت داشتن حافظه‌ای عالی

اهمیت داشتن حافظه‌ای عالی بر هیچ‌کس پوشیده نیست. همه خواهان آنند و از دل و جان می‌خواهند که حافظه‌شان درجه‌یک و ممتاز باشد و هر چه را خواندند یا دیدند یا شنیدند به بهترین و راحت‌ترین شیوه به خاطر بسپارند و به ‌اندک ثانیه‌ای به خاطر بیاورند.

نکته اساسی اینجاست همه ما دوست داریم و می‌خواهیم حافظه‌مان را تقویت کنیم تا روزبه‌روز بهتر و پویا‌تر و جوان‌تر از قبل بماند. آیا اکسیری یا جادویی یا رمز و راز و راهکاری هست برای تقویت حافظه‌ در هر سن و سال یا این‌ها همه شعار است و در وهم و خیال؟

دانشمندان و پژوهشگران، بررسی‌های مختلفی درباره تقویت حافظه و روش‌های بهبود آن انجام و راه‌کارهایی مؤثر و کاربردی ارائه داده‌اند. در این مقاله قرار است گام‌به‌گام موضوع تقویت حافظه را بررسی کنیم.

چنانچه مقاله‌ها و پژوهش‌ها و وب‌سایت‌های مختلف را جست‌وجو کنیم، موضوع تقویت حافظه از منظرهای متفاوتی بررسی شده است. هر روز اطلاعاتی جدیدتر و کامل‌تر و به‌روزتر و گاه حتی نقض‌کننده اطلاعات‌ کهنه‌تر. با وجود این، تعدادی اصول و تکنیک‌ و راهکارهای مشترک برای تقویت حافظه وجود دارد که همگان بر آن توافق دارند. قبل از مطرح‌کردن این راهکارها، بهتر است شناختی اولیه از حافظه و انواع آن ارائه دهیم.

حافظه‌ کوتاه‌مدت مانند تخته‌سیاه ناکارآمد

شناخت حافظه

دانشمندان به طور معمول حافظه را به سه بخش تقسیم می‌کنند. حافظه حسی؛ حافظه کوتاه‌مدت یا حافظه کاری؛ حافظه حافظه بلندمدت. اطلاعات از طریق حواس پنج‌گانه وارد حافظه کوتاه‌مدت ما می‌شود. چنانچه به اطلاعات دریافتی توجه کنیم و اقدامی برای به‌خاطرسپاری آن‌ها انجام دهیم، به حافظه بلندمدت ما منتقل می‌شود.

وقتی موضوع یا خاطره‌‌ای از دوران کودکی به خاطر می‌آوریم یا یکی از فرمول‌های فیزیک را در ذهنمان مرور می‌کنیم، در حال استفاده از حافظه بلندمدت مغزمان هستیم.

وقتی سعی می‌کنیم سه‌چهار تا ایده را در ذهن بررسی ‌کنیم تا به مفهومی کلی درباره یک موضوع برسیم یا مشکلی را حل کنیم، در حال استفاده از حافظه کاری مغز هستیم.

ناگفته پیداست این دو حافظه به هم مرتبط هستند؛ یعنی بسیاری از مواقع ممکن است موضوع یا مطلبی را از حافظه بلندمدت به حافظه کوتاه‌مدتمان منتقل کنیم تا بتوانیم درباره‌اش تعمق و تفکر کنیم.

حافظه کوتاه‌‌مدت مانند یک تخته‌سیاه ناکارآمد

 حافظۀ کاری یا کوتاه‌مدت به بخشی از مغز اشاره می‌کند که به‌صورت آنی و لحظه‌ای و البته آگاهانه در ذهنمان آن‌ها را بررسی و پردازش می‌کنیم. حافظه کاری در بخش جلوی پیشانی یا به‌اصطلاح قشر پیش‌پیشانی جای گرفته است. در گذشته تصور بر این بود که ما می‌توانیم در حدود پنج تا هفت بسته اطلاعاتی یا به‌اصطلاح «چانک» را در حافظه کاری خود نگه داریم؛ اما پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد در حال حاضر فقط قادریم چهار «بسته اطلاعاتی» را در حافظه کاری نگه داریم. به عبارت دیگر، حافظه کاری را مانند تخته‌سیاهی ناکارآمد مثال می‌زنند که هر مطلبی روی آن نوشته می‌شود، چنانچه اقدامی برایش انجام ندهیم، زود پاک می‌ّشود.

به بیان دیگر، هر موضوع یا مطلب یا نوشته‌ای را باید مرتب تکرار کنیم تا ماندگاری آن در حافظه کاری افزایش یابد. برای مثال، وقتی برای نخستین بار شماره‌تلفنی را می‌شنویم و در آن لحظه گوشی ‌موبایل یا برگه‌ای برای یادداشت همراهمان نباشد، باید مرتب آن را برای خودمان تکرار کنیم تا در ذهنمان بماند و بتوانیم بعداً آن را در گوشی موبایلمان ثبت یا در دفترچه‌ای یادداشت کنیم. چنانچه این تکرارکردن را انجام ندهیم، آن شماره‌تلفن از حافظه‌مان پاک می‌شود. بسیاری از ما برای تمرکز بیشتر، حتی ممکن است لحظاتی چشمان خودمان را ببندیم تا هیچ اطلاعات اضافی وارد حافظه‌مان نشود و راحت‌تر بتوانیم آن شماره را حفظ کنیم. بنابراین وقتی برای نخستین بار قرار است اطلاعاتی را از حافظه کاری یا کوتاه‌مدت به حافظه بلندمدت منتقل و در آنجا نگه‌داری کنیم، بهتر است متناسب با میزان دشواری آن اطلاعات، چندین بار آن را تکرار و در ذهنمان مرور کنیم تا به خوبی در حافظه بلندمدت ما ذخیره شود.

حافظه بلندمدت مانند انبار بزرگ یک کارخانه

چنانچه بخواهیم تشبیهی برای حافظه بلندمدت مطرح کنیم، می‌توانیم آن را شبیه یک انبار بزرگ ذخیره‌سازی فرض کنیم. انباری که بی‌نهایت بزرگ است و هر چه دلتان بخواهد فضا دارد و هر چقدر که بخواهید می‌توانید بسته‌های اطلاعاتی مختلف را در این انبار جا دهید. البته باید این نکته مدنظرمان باشد که چون تعداد بسته‌های اطلاعاتی خیلی زیاد است، این اطلاعات مختلف و متنوع ممکن است روی هم انباشته شوند و به‌راحتی هر زمانی که نیاز داشتیم، نتوانیم به‌خاطر بیاوریم. به همین دلیل، باید برنامه‌ای برای مرور و تکرار و به‌خاطرآوری اطلاعات ضروری داشته باشیم.

 اهمیت اصلی حافظه بلندمدت به این دلیل است که مفهوم‌ها و مطلب‌ها و تکنیک‌ها و نکته‌های اساسی و مهم را در آن نگه‌داری می‌کنیم. نکته مهم دیگر اینکه انتقال اطلاعات به حافظه بلندمدت، قرار نیست به‌ٌصورت یک‌شنبه و آنی اتفاق بیفتد؛ برای مثال چنانچه قرار باشد مطلب یا موضوعی را به ذهن بسپاریم به‌جای آنکه در یک مرحله یا در یک روز، آن را بیست بار تکرار کنیم، بهتر است آن را در روزهای مختلف و به صورت فاصله‌دار یا زمان‌دار مرور کنیم. در این حالت، به خوبی در حافظه بلندمدت جا‌می‌گیرد و ماندگارتر می‌شود. اینکه طی چند روز موضوعی را تکرار و مرور کنیم، تفاوتی عالی در به‌خاطرسپاری و یادگیری آن ایجاد می‌کند تا اینکه در یک روز و یک مرحله این کار را انجام دهیم. این زمان‌داربودن به مغز کمک می‌کند تا مسیرهای عصبی یادگیری آن موضوع به‌خوبی و با استحکام کافی در مغز ساخته شود.  

خوابیدن برای تقویت حافظه

اقدام کاربردی شماره یک: برای تقویت حافظه، خوب و کافی و عالی بخوابیم

به‌اندازه کافی بخوابیم. خواب کافی و عالی در بهبود عملکرد مغز و تقویت حافظه معجزه می‌کند. نکته اساسی در باره خواب اینکه حتما خوابمان منظم باشد. به‌عبارتی نظم‌داشتن و در ساعتی مشخص ‌خوابیدن و بیدارشدن، یعنی نهایت لطف شما به حافظه‌. در پژوهشی مشخص شد کمبود خواب، علاوه بر تأثیر منفی بر عملکرد مغز و حافظه و افزایش احتمال فرد به بیماری‌های قلبی‌عروقی و دیابت، موجب می‌شود تا کارایی فرد تا ۷۵درصد کاهش یابد.

نوشیدن برای تقویت حافظه

اقدام کاربردی شماره دو: برای تقویت حافظه، خوب و کافی و عالی بنوشیم

کمبود آب موجب سستی و اختلال در عملکرد مغز و حافظه و درنتیجه یادگیری می‌شود. بدن هر فرد بالغ در هر روز به طور متوسط بین شش تا هشت لیوان آب نیاز دارد. آب کافی ، یعنی مغز سرحال‌تر و شادتر و یعنی حافظه‌ بهتر و عالی‌تر.

اقدام کاربردی شماره سه: برای تقویت حافظه، خوب و کافی و عالی ورزش کنیم

ورزش و تحرک و فعالیت فیزیکی یعنی اقدامی متحول‌کننده و عالی برای ساخت مسیرهای عصبی جدید و کمک به تقویت حافظه. پیاده‌روی و شنا و کوه‌نوردی و ورزش‌های گروهی در تقویت حافظه معجزه می‌کنند.

میوه و سبزی برای تقویت حافظه

اقدام کاربردی شماره چهار: برای تقویت حافظه، از انواع میوه و سبزی غافل نشویم

هر چقدر غذاهای پرچرب و پرنمک و فست‌فود و پیتزا و نوشابه و سس و… کمتر مصرف کنیم و به‌‌جای آن از انواع میوه‌ها و سبزی‌ها استفاده کنیم؛ یعنی حس شادابی و سلامتی و تازگی به مغز و حافظه‌مان دادن.

اقدام کاربردی شماره پنج: از چرت‌زدن‌های روزانه غافل نشویم

در هر فرصتی در طول روز برای چرت‌زدن استفاده کنید. از برچسب خواب‌آلوبودن و تنبل‌بودن و… نترسید. چرت‌ کوتاه بیست‌دقیقه‌ای بعد از ناهار، موجب می‌شود بعدازظهری عالی و پربار داشته باشید.

اقدام کاربردی شماره شش: برای تقویت حافظه، دست مخالف یا به‌اصطلاح غیرغالب یا غیرتخصصی خود را فعال کنید

انجام کارهای عادی با دست مخالف در تقویت حافظه نقشی اساسی دارد. از جمله این کارها عبارت‌اند از: نوشتن با دست مخالف؛ مسواک‌زدن با دست مخالف، نقاشی با دست مخالف. هر روز زمانی را به انجام این کارها اختصاص دهید. از نتایج بلندمدت آن در تقویت حافظه شگفت‌زده می‌شوید.

اقدام کاربردی شماره هفت: برای تقویت حافظه، کارهای عادی و همیشگی را به روش غیرعادی و متفاوت انجام دهید

هر چند وقت یک‌بار برای رفتن به محل کار یا منزل از مسیرهای جدید استفاده کنید؛ دکوراسیون منزل یا محل کارتان را تغییر دهید؛ لباس‌های متفاوت بپوشید و جای وسایل شخصی خود را عوض کنید.

اقدام کاربردی شماره هشت: صبح‌تان را با عامل‌های بیرونی شروع نکنید

به‌جای آنکه بلافاصله بعد از بیدارشدن، سراغ موبایل و فضای مجازی و تلویزیون و اخبار برویم. چنددقیقه‌‌‌ای را به تفکر و تعمق و ذهن‌آگاهی اختصاص دهیم؛ کمی نرمش کنیم؛‌ کتابی بخوانیم یا مطلبی بنویسم. این کار در تقویت حافظه و افزایش عملکرد ذهنی بسیار مؤثر است.

اقدام کاربردی شماره نه: طعم‌های جدید و بوهای جدید و آدم‌های جدید و ارتباط‌های جدید

هر اقدام جدیدی از چشیدن و نوشیدن و بوییدن گرفته تا ارتباط با آدم‌های جدید و یادگیری مهارتی جدید در تقویت حافظه و ساخت مسیرهای جدید عصبی در مغز بسیار تأثیرگذار است

مطالعه برای تقویت حافظه

اقدام کاربردی شماره ده: برای تقویت حافظه از مطالعه غافل نشوید

هر کتاب یعنی دنیایی جدید و یعنی مسیرهای عصبی جدید و این یعنی تقویت حافظه به روشی عالی همراه با یادگیری و بهبود و رشد و ارتقای فردی.

نوشتن برای تقویت حافظه

اقدام کاربردی شماره یازده: برای تقویت حافظه بنویسیم

خودمان را ملزم کنیم هر روز بنویسیم؛‌ حتی یک کلمه. تأثیر معجزه‌آسایش را در درازمدت خواهید فهمید.

اقدام‌ کاربردی شماره دوازده‌:‌ از تکنیک‌های تقویت حافظه استفاده کنیم

تکنیک‌های مختلفی برای تقویت حافظه و به‌خاطرسپاری سریع‌تر واژه‌ها و مطلب‌ها و عددها وجود دارد. از جمله مهم‌ترین این تکنیک‌ها عبارت‌اند از: تکنیک پیوند، تکنیک عددشکل، تکنیک اتاق رومی، تکنیک عددقافیه، تکنیک الفبایی، تکنیک سیستم اصلی.

هر کدام از این تکنیک‌ها در بهبود و افزایش سرعت به‌خاطرسپاری و نیز یادآوری موضوع‌ها و مطلب‌های مختلف نقشی اساسی و چشمگیر دارند. چنانچه علاقه‌مند به یادگیری این تکنیک‌ها هستید و می‌خواهید در زمانی کمتر، بهره‌ای بیشتر ببرید و حافظه‌‌تان را تقویت کنید، می‌توانید از دوره غیرحضوری «تقویت حافظه: از عادی به عالی» با تخفیف ویژه رونمایی استفاده کنید.

دکتر مجید نعیم‌ياوری

به خاطرسپاری و یادآوری سریع

چگونه هر موضوعی را سریع به خاطر بسپاریم و سریع به یاد بیاوریم

برای بسیاری از ما داشتن حافظه‌ای عالی که هر موضوعی را به راحتی به خاطر بسپارد و هر زمان نیاز بود، به راحتی به یاد بیاورد، امری رؤیاگونه و دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. حال آنکه فقط کافیست تکنیک‌های بهبود حافظه و اصول به‌خاطرسپاری موضو‌ع‌های مختلف را بدانیم تا از قدرت چشمگیر حافظه‌مان شگفت‌زده ‌شویم.

داشتن حافظه عالی، نه‌تنها موجب افزایش یادگیری می‌شود؛ بلکه در بهبود اوضاع‌واحوال زندگی و حس بهتر ما بسیار مؤثر و اثربخش خواهد بود. دومینیک ا.براین قهرمان هشت دوره مسابقات جهانی حافظه می‌گوید «تفاوت داشتن یک ذهن معمولی با یک ذهن توانا در حفظ‌کردن شماره‌تلفن‌های یک دفترچه تلفن فقط در دو کلمه خلاصه می‌شود: خواستن و تکنیک».

داشتن حافظه عالی

همین‌ که هریک از ما بخواهیم حافظه‌ای عالی و قوی داشته باشیم، به قول ابراین، پنجاه‌درصد راه را طی کرده‌ایم و فقط کافیست تکنیک‌ها و روش‌های به‌خاطرسپاری و تقویت حافظه را یاد بگیریم تا از لذت و حسی دوست‌داشتنی و عالی بهره‌مند شویم.

تکنیک‌های متعدد و متنوعی در بهبود و ارتقای حافظه ما نقش دارند. برای بسیاری از ما این موضوع پیش آمده است که برای خرید به هایپرمارکت رفته‌ایم و یادمان رفته‌ است فهرست خرید را با خودمان ببریم؛ خریدهای زیادی انجام می‌دهیم و وقتی به خانه برمی‌گردیم متوجه می‌شویم بسیاری از کالاها و جنس‌هایی را خریده‌ایم که در فهرست خریدمان نبوده است و ازطرفی تعدادی از کالاهای ضروری را به دلیل فراموشی و اینکه در فروشگاه جلوی چشممان نبوده است، از قلم انداخته‌ایم و مجبوریم دوباره راهی بیرون شویم برای خرید جامانده‌ها و فراموش‌شده‌ها. این قصه تکراری شاید بارها و بارها در طول سال برایمان روی دهد و البته می‌توان با دانستن نحوه به‌خاطرسپاری و یادآوری سریع فهرست خرید، به راحتی و برای همیشه این مشکل را حل کنیم.

یا خاطره‌ بسیاری از ما از جلسه‌های امتحان که با وجود اینکه درس را به‌ خوبی مطالعه کرده بودیم و بارها با خودمان تکرار یا به عبارتی تمام کتاب را حفظ بودیم؛ اما در آن لحظه که باید؛ یعنی در زمان امتحان، به یک‌باره بسیاری از مطلب‌ها و واژه‌ها و نکته‌ها از ذهنمان فرار می‌کردند و هر چه به خودمان فشار می‌آوردیم، کمتر و کمتر به خاطرمان می‌آمد. جالب آنکه بعد از جلسه امتحان، وقتی جزوه یا کتابمان را باز می‌کردیم، تمام آنچه فراموشمان شده بود، دوباره با جزئیات کامل به ذهنمان برمی‌گشت. اما چه فایده؟ دیگر کار از کار گذشته بود و آب رفته به جوی باز نمی‌گردد. شاید الان با خودمان بگوییم کاش این تکنیک‌های تقویت حافظه و به‌خاطرسپاری و یادآوری سریع در هر زمان و مکان را زودتر و در همان دوران مدرسه یادمان داده‌ بودند. آه که چقدر حسرت‌ها و آخ‌گفتن‌ها و فشار‌آوردن‌ها به مغزهایمان و یادنیاوردن‌ها و ناسزازیرلب‌گفتن‌ها و تقلب‌کردن‌هایمان کمتر بود؛ اما با تمام این‌ حرف‌ها و به قول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است.

در هر سن و هر مقطع تحصیلی و هر زمینه کاری و شغلی هستیم، حافظه‌مان را اولویت نخست زندگی‌مان قرار دهیم و فقط کافیست بخواهیم و بعد تکنیک‌هایش را بیاموزیم و از تأثیر چشمگیر آن در بهبود عملکرد حافظه‌مان لذت ببریم.

به زودی دوره ویدئویی «تقویت حافظه» با هدف ارتقا و بهبود از حافظه‌ عادی به عالی و درک لذت واقعی زندگی، ارائه خواهد شد و تخفیف ویژه برای خریدارانی که از هم‌اکنون جهت پیش‌خرید آن اقدام کنند.

در دوره ویدئویی «تقویت حافظه: از عادی به عالی»، شش تکنیک کاربردی و مؤثر برای به‌خاطرسپاری واژه‌ها، عددها، شماره‌تلفن‌ها به همراه محل و مکان مدنظر و چهره‌ها همراه با مثال‌ها و تمرین‌های کاربردی و ساده ارائه شده است. این محصول با قیمت ۱۹۰هزارتومان از هفته آینده رونمایی خواهد شد و به۹۰ نفر نخست، در صورت خرید تا پایان شهریورماه ۱۰۰۰۰۰ تومان تخفیف تعلق خواهد گرفت یعنی فقط ۸۹ هزارتومان برای تغییری جدی و عمیق در حافظه و ذهن و مغزمان و بهبود به‌خاطرسپاری و یادآوری و عملکرد ذهنی‌مان.   

استعداد؛ واژه‌ای با سابقه هزارساله

استعداد؛ واژه‌ای با سابقه هزارساله

نخستین تعریف دیکشنری از استعداد اشاره به این دارد که «واحدی از وزن که آشوری‌ها، بابلی‌ها، یونانی‌‌ها، رومی‌ها و سایر مردم باستان به‌کار می‌بردند»؛ یعنی در زمان باستان و نوشته‌های غرب، «استعداد» به‌طور کلی به مقدار یا واحد وزن یا پول اطلاق می‌شد. منشا اصطلاح استعداد از لغت «تلنتن» در یونان باستان به معنای «تعادل یا وزن یا پول» است. نیز از واژه لاتین «تلنتا»، جمع «تلنتوم» و به‌معنای مجموع پول منشا می‌گیرد. در نوشته‌های شرق، برای مثال، در زبان ژاپنی، واژه معادل برای استعداد، «ساینو» به معنای «توانایی و مهارت یا فضیلت» است.

استعداد

در خصوص واردشدن «تلنت» به زبان لاتین این‌گونه رفرنس داده شده است که «فردی به سفر می‌رود و دارایی‌اش را به خدمتکاران خود امانت می‌سپارد و به هر خدمتکار براساس توانایی‌‌هایش به  ترتیب پنج و دو و یک تلنت می‌دهد».

فردی که پنج تلنت دریافت کرده بود بلافاصله رفت و با آنها تجارت کرد و پنج تلنت دیگر بدست آورد. همچنین شخصی که دو تلنت داشت،‌ دو تلنت دیگر کسب کرد؛ اما فردی که یک تلنت دریافت کرده بود، رفت و گودالی در زمین کند و پولی که اربابش داده بود، در آن مخفی کرد.

آنچه مهم است اینکه چگونه دو خدمتکار با برقراری ارتباط با دیگران از راه تجارت توانستند از تلنت‌هایشان استفاده ببرند و درآمدشان را افزایش دهند؛ درحالی‌‌که خدمتکاری که هیچ‌کاری انجام نداد، چیزی جز خشم و غضب ارباب عایدش نشد: «تو خدمتکار بدذات و تنبل و تن‌پروری هستی».‌

وقتی این تمثیل از زبان یونانی به انگلیسی ترجمه شد، لغت «استعداد» مترادف لغت «سرمایه» به‌کار رفت. درنتیجه واژه «سرمایه انسانی» حاصل شد و «استعداد» به مترادف آن در دنیای مدیریت تبدیل شد. امروزه متخصصان منابع انسانی نیز اصطلاح «سرمایه انسانی» را به کار می‌برند که در بسیاری از متون، به‌عنوان هم‌معنی و مترادف «تلنت» دیده می‌شود.

در قرن سیزدهم، منظور از واژه «تلنت» نوعی حالت، خوی، طبیعت، «نهاد» یا «مزاج» بود. براساس نظر برخی پژوهشگران، استعداد به‌عنوان علاقه و تمایل ذاتی افراد برای انجام کاری یا ویژگی‌ها و مشخصه‌های ذاتی افراد گفته می‌شود. برهمین اساس، آنها پیشنهاد دادند که استعداد می‌تواند از دو منظر مدنظر قرار گیرد: از منظر ذهنی (استعداد به‌عنوان توانایی ذاتی، استعداد به‌عنوان تعهد، …) یا از منظر عینی (استعداد به‌عنوان تمام افراد، استعداد به‌عنوان بسیاری از افراد، …). این با لغتی قدیمی در زبان فرانسه در معنای استعداد که آن را به عنوان «تمایل» یا «آرزو» می‌داند، تطابق دارد. بنابراین می‌توان استدلال کرد که استعداد در قرن سیزدهم با پیش‌زمینه‌ای از معنای استعداد که امروزه به‌کار می‌رود، استعمال می‌شد. فقط شاخص‌های بیشتری مثل شایستگی و مشارکت به آن افزوده شده است. در قرن چهاردهم، استعداد به‌معنای نگرش یا توانایی ذاتی خاص مطرح شد که به احتمال با تفسیرهای استعاری و تمثیلی از داستان‌ تلنت‌ها منطبق شده بود.

به‌عبارتی از قرن پانزدهم تا هفدهم،‌ استعداد به‌معنای توانایی ذهنی فرد یا توانایی یا نگرش‌هایی ویژه و خاص به‌کار می‌رفت. طبق این دیدگاه،‌ این نبوغ، که موهبتی از جانب خدا و هرچند خدادادی بود، می‌توانست بهبود و ارتقا یابد که دال بر اینست که شاخص مهم یادگیری یا مهارت احصا‌شده نیز مدنظر است. به عبارتی در این دوران،‌ استعداد به «نگرش یا توانایی» افراد اطلاق می‌شد و تمرکز روی شایستگی‌های افراد بود و درنتیجه لیاقت و شایستگی بسیار اهمیت یافت.  

کارکنان بااستعداد

قرن نوزدهم، استعداد محدود و منحصر به افراد مستعد شد. در این قرن درباره تعریف استعداد توافق بیشتری بود و این مفهوم در حوزه مدیریت گسترش یافت و از این رو به مدیریت منابع انسانی (HRM) مرتبط شد. مسئله استعداد به طور رسمی مطرح شد و درنتیجه،‌ گروه مشاوران مکینزی عبارت «جنگ بر سر استعداد» را به‌خاطر نبود استعداد در فضای کار ابداع کردند. در اینجا منظور از استعداد،‌ کارکنان به‌طور بالقوه عالیست که در عملکرد مطلوب و درنتیجه موفقیت سازمان سهم و نقش دارند

بدیهی است طی این سیر تاریخی که مرور شد،‌ معنای مفهومی استعداد توسعه یافت. باوجوداین، هیچ توافقی در استفاده از این واژه نیست و تفسیر و مشخص‌کردن آن وابسته به زمان و افراد و مکان است. بخشی از مسئله در اینجا باید با توسعه مفهوم استعداد محقق شود؛ یعنی استعداد یا به‌عنوان «توانایی ذاتی» یا «مهارتی خاص» یا ترکیبی از هر دو مدنظر قرار گیرد. مسئله دیگر این است که آیا استعداد «انتقال‌پذیر است یا وابسته به بستر و زمینه» و آیا به «تعدادی از کارکنان یا تمام کارکنان» اطلاق می‌شود؟

با توجه به بحث پیش‌گفته درباره تحول مفهوم «استعداد»، بنابراین این سؤال مطرح می‌شود «کارکنان بااستعداد در قرن حاضر چه کسانی‌اند؟» نظر شما در این باره چیست؟

برای آشنایی اولیه با انواع هوش‌های چندگانه و اینکه متوجه بشوید در کدام هوش، قوی‌تر هستید، همین حالا دوره صوتی «پیتزای هوش» با تخفیف ویژه رونمایی در اختیار شماست.

برای دریافت فوری این محصول عالی با تخفیف استثنایی روی «پیتزای هوش» کلیک کنید و کد تخفیف پنجاه‌درصدی mny50 را درج کنید.

منابع:

Bhatt K. (2015). Developing and Sustaining Intellectual Assets of an Organization through Talent Management: An Analytical Study of Private Sector Insurance Companies of Gujarat State. (Doctoral dissertation), Saurashtra University. 4672.

Gallardo-Gallardo E., Dries N. and Gonzales-Cruz T. (2013). What is the meaning of ‘talent’ in the world of work?, Human Resource Management Review, Vol. 23 No. 4, pp. 290-300.

Gold J, Oldroyd T, Chesters E, Booth A, and Waugh A. (2016). Exploring talenting: talent management as a collective endeavor. European Journal of Training and Development, Vol. 40 Issue: 7, 513-533

Kaewsaeng-on, R. (2016). Talent Management: A Critical Investigation in Thai Hospitality Industry, Ph.D. Thesis. The University of Salford, Salford, UK

Meyers M. C, Woerkom M. V, & Dries N, (2013). Talent-Innate or accuired? Theoretical considerations and their implications for talent management. Human Resource Management Review, 305-321

انگیزه، عامل حرکت یا حرکت عامل انگیزه

دو نفر با ویژگی‌های زیر را تصور کنید:

فرد نخست کسی است که هر هفته دست‌کم یک عنوان کتاب مطالعه می‌کند؛ ولی نفر دوم کسی است که سالی یک کتاب هم به زور تمام می‌کند. به نظر شما کدام یک از این دو نفر، انگیزه بیشتری برای مطالعه دارد؟

یا دو نفر را فرض کنید که قرار است کتابی را مطالعه کنند. اولی بلافاصله اقدام می‌کند و بیش از نیمی از کتاب را در زمانی اندک با دقت و توجه مطالعه می‌کند. دومی در همان زمان، فقط یک صفحه را بیشتر نخوانده است. به نظر شما کدام یک از این دو نفر انگیزه بیشتری برای تمام‌کردن کتاب دارد؟

برخی صاحب‌نظران با مثال‌هایی از این دست، نتیجه می‌گیرند برای اینکه انگیزه هر کاری در ما ایجاد شود، نباید منتظر بمانیم تا از غیب دستوری صادر شود یا کسی بیاید و هلمان دهد؛ بلکه راهش اینست که اقدام کنیم و تأکید می‌کنند تا وقتی کاری را شروع نکنیم؛ تا وقتی کتابی را باز نکنیم و مطالعه نکنیم، قرار نیست انگیزه انجام کار یا انگیزه مطالعه‌کردن در ما ایجاد شود. همچنین در ادامه برای ایجاد انگیزه برای مطالعه این‌گونه مطرح می‌کنند که چنانچه تازه‌کاریم، نیازی نیست یک کتاب را در یک روز یا یک هفته تمام کنیم. نخست یک فصل یا یک صفحه یا حتی یک سطر را مطالعه کنیم، در طول مسیر، انگیزه‌ مطالعه در ما بیشتر و بیشتر می‌شود.

اما موضوع دیگری که در این باره مطرح می‌شود انگیزه‌بخشی به دیگران است. چگونه می‌توانیم به دیگران انگیزه بدهیم که کارشان را به نحو بهتری انجام دهند؟ پدر و مادری که دغدغه آینده فرزندانشان را دارند، چگونه می‌‌توانند انگیزه درس‌خواندن را در آن‌ها افزایش دهند؟ مدیر یا رئیس شرکت چگونه می‌تواند انگیزه کارکردن بهتر و بیشتر را در کارکنانش افزایش دهد؟

دنیل پینک در سخنرانی مشهورش در تد با موضوع انگیزش، دو نوع انگیزه را معرفی می‌کند:

انگیزه‌های درونی: آنچه از درون شما می‌جوشد و شما را به انجام کاری یا پرهیز از آن تشویق می‌کند.

انگیزه‌های بـیرونـی: مشوّق‌هایی از بیرون که انسان را به انجام کاری وادار می‌کنند که انسان‌ها بر مبنای آن تصمیم به انجام کاری یا کنار گذاشتن‌اش می‌گیرند.

انگیزه بیرونی یا انگیزه درونی؟

وی در ادامه تأکید می‌کند که انگیزش بیرونی بر پایه هویج شیرین برای فریب‌دادن و چماق تیز برای تهدیدکردن،در دنیای حاضر جواب‌گو نیست. تصور بسیاری از ما اینست برای اینکه افراد بهتر کار کنند باید جایزه، اضافه‌کار، تشویق، کمیسیون و پورسانت و… در نظر گرفته شود؛ اما پژوهش‌ها نشان می‌دهد این موضوع صحت ندارد؛ بلکه در بسیاری از مواقع، برعکس عمل می‌کند. آقای پینک در سخنرانی خود نیز با اشاره به این موضوع تأکید می‌کند جایزه و مشوق‌های مالی به عنوان محرک‌های بیرونی برای کارهایی که نیازمند تفکر و خلاقیت هستند، نه‌‌تنها مفید و موثر نیست که کارایی کلی را نیز کاهش می‌دهد. مشوق‌های مالی فقط برای کارهایی که ساده و نتیجه‌اش مشخص و محدود باشد، موثر است؛ یعنی جایزه، ذهن و دید را محدود می‌کند و در نتیجه برای تسریع در حل کارهای نیازمند خلاقیت و تفکر نمی‌تواند موثر باشد.

وی در ادامه بیان می‌کند این رویه غلط سال‌هاست که اجرا می‌شود؛ یعنی ما شرط و مشوّق بیرونی برای افراد تعیین می‌کنیم و این‌گونه القا می‌کنیم که چنانچه این کار انجام شود، آنگاه این جایزه را دریافت می‌کنید؛ همان سیاست چماق و هویج. دن پینک تأکید می‌کند که در برخی از کارها این رویه جواب داده اما نسبت به کل، بی‌اثر است.

دن پینک معتقد است جایزه‌ها ذاتاً ذهن را متمرکز به هدف می‌کنند و به همین دلیل ممکن است ما به آن هدف برسیم، اما در دنیای پیچیده و پرچالش امروز نمی‌توانیم فقط روی آن هدف چشم دوخته و از بقیه محیط و عوامل چشم‌پوشی کنیم؛ چرا که بسیاری از علل موفقیتِ ما در محیط قرار دارند.

او با اشاره به کارهای روزمره، مناسب برای نیم‌کره‌ چپ مغز و کارهای خلاقانه، مرتبط با نیم‌کره‌ راستِ مغز بیان می‌کند که بسیاری از کارها و چالش‌های امروز زندگی ما راه‌حل‌هایی خلاقانه احتیاج دارند و پیش‌شرط‌ها و مشوّق‌های بیرونی که با «اگرآنگاه» گره خورده‌اند، کارساز نخواهند بود و این یک حقیقت است.

درباره انگیزه و محرک درونی

دن پینک در نهایت جمع‌بندی می‌کند که اشتباه را تکرار نکنیم یعنی افراد را با هویج تشویق نکرده یا با چماق تیز تهدید نکنیم. ما به راه‌حلی کاملاً جدید نیازمندیم، ایشان به یافته‌ها و راه‌حل‌های جدید دانشمندان اشاره می‌کند که بر پایه‌ انگیزه ذهنی است و اینکه انگیزه‌های بیرونی مانند سیستم پاداش‌دهی، اگر هم موثر باشند، بسیار محدود هستند و همه‌جا کارایی ندارند. پاداش‌های «اگرآنگاه» در اغلب موارد خلاقیت را نابود می‌کنند. راز کارایی بالا در پاداش و جزا نیست؛ بلکه در آن محرک درونی است، محرکی که کارها را برای خودمان انجام دهیم.

چنانچه برای افزایش انگیزه کاری و شغلی به دنبال شغلی متناسب با سطح هوشی خود هستید، همین حالا دوره صوتی «پیتزای هوش» را از بخش محصول‌های یادگیری دریافت کنید و در کادر تخفیف با واردکردن عبارت mny50 از پنجاه درصد تخفیف ویژه بهره‌مند شوید.

چگونه بفهمم در چه شغلی موفق‌ترم؟

بسیاری از افراد برای اینکه شغل متناسب و دلخواه خود را به دست بیاورند، کارهای مختلفی را امتحان می‌کنند. هر شغلی نیازمندی‌ها و شرایط خاص خود را دارد و برخی بدون آگاهی از پیش‌زمینه‌های آن شغل و فقط به دلیل برخی جذابیت‌های بیرونی تصور می‌کنند می‌توانند در آن شغل به موفقیت و پیشرفت برسند. یکی از روش‌های مؤثر برای پیش‌بینی میزان موفقیتمان در هر شغل این است که بدانیم آیا هوش‌های مختلفی که در وجودمان هست، چه میزان با آن شغل متناسب است. برای مثال، کسی که در هوش مکانی توانمندی بیشتری دارد، احتمال موفقیت وی در شغل‌هایی مانند خلبان، عکاس، مجسمه‌ساز، نقشه‌بردار و طراح داخلی بیش از شغل‌های دیگر است.

در محصول صوتی «پیتزای هوش» به طور کامل شغل‌های متناسب با هر مقوله هوشی معرفی شده‌اند

برای دریافت این محصول متمایز، اینجا را کلیک کنید.

همچنین آگاهی از مقوله‌های هوشی مختلف در یادگیری افراد نیز بسیار تأثیرگذار است. به‌ نظر می‌رسد افراد برای اینکه بتوانند موضوعی را سریع و دقیق یاد بگیرند، باید از روش‌های متفاوتی استفاده کنند تا بفهمند به چه روشی بهتر و راحت‌تر یاد می‌گیرند. پژوهش‌های انجا‌م‌شده در حوزه یادگیری نشان می‌دهد افراد به تناسب نوع هوش و استعداد و توانمندی که دارند،‌ ممکن است از موضوعی یکسان یادگیری متفاوتی برایشان حاصل شود. برای مثال، وقتی معلم در کلاس درس از دانش‌آموزان می‌خواهد با همدیگر گروه تشکیل دهند و تمرینات را گروهی حل کنند، برای کسی که هوش‌ میان‌فردی چشمگیری دارد، این کار بسیار لذت‌بخش و مطلوب است. افراد دارای هوش میان‌فردی، از انجام کارهای گروهی لذت می‌برند و درس را بهتر یاد می‌گیرند. حال چنانچه فردی در گروه باشد که در هوش درون‌فردی توانمند باشد، بیشتر تمایل دارد تا به‌تنهایی و به صورت جداگانه درس و تمرین‌ها را بخواند و حل کند. اجبارکردن این دانش‌آموز به انجام تمرین به صورت گروهی ممکن است به رنجش و حس نامطلوب از درس و مدرسه و معلم در دانش‌آموز منجر شود.

یا برای فردی که هوش موسیقایی قوی دارد، تلفیق موسیقی با تدریس،‌ به طور قطع به افزایش حس رضایت و یادگیری در وی منجر خواهد شد؛ اما کسی که هوش حرکتی‌جسمانی مطلوبی دارد، یک‌جا نشستن و گوش‌دادن به حر‌ف‌های معلم برایش بسیار دشوار و آزاردهنده خواهد بود و بالطبع در این حالت، یادگیری مطلوبی هم نخواهد داشت.

هوارد گاردنر، روان‌شناس آلمانی نشان داد که افراد مختلف، هو‌ش‌های متفاوتی دارند و الزاما قرار نیست همه به طور یکسان یاد بگیرند. وی در ابتدا هفت نوع هوش متفاوت را شناسایی کرد و بعد هوش طبیت‌گرا را به عنوان هوش هشتم به آن‌ها افزود. بعدها با اضافه‌شدن دو هوش وجودی و اخلاقی، فهرست هوش‌های چندگانه گادرنر به عدد ده رسید.

بسیاری این دغدغه و سؤال برایشان مطرح است آیا هیچ نوع ابزار یا معیاری هست تا به وسیله آن‌ها بفهمیم در کدام مقوله هوشی توانمندتر هستیم و بهتر می‌توانیم رشد و پیشرفت کنیم؟ چگونه می‌توانیم بفهمیم خودمان یا فرزندمان با توجه به نوع هوشی که دارد، در کدام زمینه شغلی احتمال موفقیت بیشتری دارد؟ در دوره صوتی «پیتزای هوش» به طور کامل و به صورت ساده و کاربردی، ضمن معرفی هوش‌های چندگانه، معیارها و ابزارهای خودارزیابی برای بزرگسالان و نیز به طور جداگانه برای فرزندان و دانش‌آموزان ارائه شده است.

یادگیری بهتر

چگونه بهتر یاد بگیریم

بسیاری از ما به‌دنبال راه‌های عجیب و غریب برای یادگرفتن هستیم. انتظار داریم روشی معجزه‌آسا وجود داشته باشد که بدون هیچ تلاش و تمرکز و توجه و دقت هر آنچه بخواهیم در هر حال و هر لحظه و هر زمان که نیاز بود از یک ساعت یا یک هفته یا یک سال در حافظه‌مان بماند و بعد در صورتی که نیازی نداشتیم از حافظه‌مان پاک کنیم. نگاهی رؤیاگونه یا به‌عبارتی توهم‌مانند که شاید به زبان نیاوریم اما چنانچه این راه‌حل وجود داشت، قند در دلمان آب می‌شد.

یادگرفتن موضوع جدید، به یک‌باره روی نمی‌دهد. این اصل پذیرفته‌شده در تمام پژوهش‌هاست. مغز ما برای یادگیری هر موضوع جدیدی نیاز به زمان دارد. به استراحت نیاز دارد تا بتواند اطلاعات جدید را پردازش کند و آن را به اطلاعات گذشته پیوند دهد. چنانچه این زمان را از مغز بگیریم و اجازه ندهیم در فرصت و زمان کافی، اطلاعات جدید را بررسی کند، دچار انباشت اطلاعات می‌شویم و مغز بعد از کمی هر چه به آن وارد شود، پس می‌زند؛ یعنی هیچ خروجی مفیدی ارائه نمی‌دهد. به همین دلیل است که به استراحت‌های کوتاه بین مطالعه و یادگیری و تمرکز تأکید شده است تا ذهن این فرصت را پیدا کند راجع به موضوعی دیگر و اقدامی دیگر تمرکز کند و در آن لحظه در ناخودآگاه انسان کار پردازش و ساماند‌هی اطلاعات جدید انجام می‌شود.

اما سه نکته‌ برای یادگیری بهتر و عمیق‌تر:

۱. داشتن هدف و برنامه‌ برای یادگیری

برای یادگیری باید با برنامه و هدف‌گذاری اقدام کرد. نمی‌شود رویکردمان این‌گونه باشد چنانچه حوصله‌ام شد این کتاب را می‌خوانم. چنانچه فرصت شد، به فایل سخنرانی گوش می‌دهم. امروز می‌خواهم فقط زبان انگلیسی تمرین کنم. فردا تمام وقتم را روی ریاضی می‌گذارم. هر لحظه هر کاری پسندم بود انجام می‌دهم. نتیجه این‌گونه برنامه‌ریزی می‌ّشود یک سری اقدام‌های پراکنده و نیمه‌کاره و یادگیری‌های اتفاقی و زودازبین‌رونده.

بی‌برنامه اقدام‌کردن آسیب‌زاست. آن نتیجه و کارایی و اثربخشی لازم را به اندازه وقت و زمانی که برای آن صرف می‌شود، به همراه ندارد.

  1. رعایت اصل استراحت و فرصت پردازش به مغز

چنانچه می‌خواهید کتابی با موضوع جدید مطالعه کنید و برای مثال، چهار ساعت زمان‌ می‌خواهد تا آن را مطالعه کنید، حتماً تفکیک‌بندی زمان به بازه‌های کوتاه را مدنظرمان باشد و در صورت امکان از تکنیک پومودورو استفاده کنید.

  1. اهمیت مرور

از مرور آنچه می‌خوانید، غافل نشوید. اصل یادگیری را بر مرور درست و به‌موقع است. برای مرور، بازه‌های زمانی مختلفی پیشنهاد شده است. بسیاری پژوهش‌ها بر این نکته تأکید می‌کنند که نخستین مرور را بلافاصله بعد از مطالعه انجام دهید. مرور دوم، یک روز بعد؛ مرور سوم، یک هفته بعد؛ مرور چهارم، یک ماه بعد؛ مرور پنجم سه ماه بعد.

برخی از پژوهش‌ها مرور دو برابر را پیشنهاد می‌کنند. یعنی مرور بعد از یک، دو، چهار، هشت، شانزده و سی‌و‌دو روز بعد.

به هر حال، به هر روشی مرور انجام می‌دهید، اصل بر اینست که فقط انجام دهید. یادگیری بدون مرور، جز آب در هاون کوبیدن نیست.

دکتر مجید نعیم‌یاوری